تبليغاتX
من تو را دوست دارم
پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار!

زین عمر دو روزه کس نبینی

              هرگز به مراد خویش پیروز

دیروز همه امید فردا

              فردا همه آرزوی دیروز

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 10:41  توسط الهه ناز  | 

یار دبستانی من با من و همراه منی


چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه


ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش


خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه


کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من با من و همراه منی


چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه


ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من با من و همراه منی


چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه


ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش


خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه


کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کن

یار دبستانی من با من و همراه منی


چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه


ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

 

۴سال دیگر آیا باز هم این چنین خواهیم کرد؟؟؟؟؟

این تصاویر مربوط به حامیان میر حسین عزیز در پنجشنبه ۲۸ خرداد است

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 12:48  توسط الهه ناز  | 

خدايا ، تو خود مي داني چه در قلب بند گانت  

مي گذرد وبه آنها هشدار داده اي چنانچه خلا ف آيين تو 

عمل كنند و وعده حقت را فراموش كنند چه 

سر نوشتي در انتظار شان است ؟ خدايا ، به لطف و كرم

و مهر با نيت خطا هاي كوچك و بزرگ ما را ببخش و 

هدايتت را همواره چراغي گردان تا در چاله هاي كه 

خود

 حفر نموده ايم ، گرفتار نشويم ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 9:43  توسط الهه ناز  | 

 

تحمل این همه سختی واقعاْ سخته برام...

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 15:24  توسط الهه ناز  | 

مراسم سومين سالگرد سانحه هوايي هواپيماي C130 ديروز در    

 غم انگيز ترين لحظه هاي روز جمعه ۱۵/۹/۸۷برگزار شد روحشان

شاد

و قرين رحمت حق.

يادشون هميشه توقلب هامون عزيز و

 ماندگار می مونه!

 

 

  

 مزار شهيد عليرضا افشار خبرنگار شبكه خبر

 

مزار شهيد عليرضا افشار خبرنگار شبكه خبر

آئين دومين سالگرد شهداي اصحاب رسانه

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 15:58  توسط الهه ناز  | 

نمی بخشمت ....

 بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ...

. بخاطر تمام غمهایی که بر قلبم نشاندی ....

 نمی بخشمت ....

 بخاطر دلی که برایم شکستی .... ..

 بخاطر احساسی که از من پرپر کردی .....

 نمی بخشمت ....

 بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی .....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی ....

 نمی بخشمت بخاطر

 
    عشقی که بر قلبم حک کردی و حال تنهایش گذاشتی...

 

هنوز بهت زده ام!  با تو ام آهای مرد دریایی!!!

به من بگو به کدامین دعا جدایی مستجاب شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی بخشمت هیچ وقت! هیچ کجا! تا ابد که خدای من و تو

  بینمون حکم و داوری کنه!!!...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 11:16  توسط الهه ناز  | 

 

سلام به همه دوستای خوب ومهربونم ببخشید از این تاخیر چند وقته ای که داشتم اما حالا برگشتم با کوله باری از تجربه امید وارم فراموشم نکرده باشید!!! این هم مثل همیشه تقدیم می کنم به همه ی عاشقای تنهای تنها مثل خودم!

باید عاشق شد و خواند :
(( باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست ))
پشت دیوار کسی می گذرد
می خواند :
(( باید عاشق شد و رفت
چه بیابانهایی در پیش است ! ))
رهگذر خسته به شب می نگرد
می گوید :
(( چه بیابانهایی ! باید رفت
باید از کوچه گریخت
پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر
به حکایتها دل می سپرند . ))
پشت دیوار کسی دریاواری بیدار
به زنان می نگریست :
(( چه زنانی که در آرامش رود ،
باد را می نوشند !
و برای تو - برای تو و باد -
آب هایی دیگر در گذرست . ))
باید این ساعت - اندیشه کنان می گویم -
رفت و از ساعت دیواری ، پرسید و شنید .
و شب و ساعت دیواری و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند :
(( باید عاشق شد و ماند
باید این پنجره را بست و نشست !))
پشت دیوار کسی می گذرد ،
می خواند :
((( باید عاشق شد و رفت
بادها در گذرند .)))


+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 15:38  توسط الهه ناز  | 

ديروز

*****************

مهربان و آرام ايستاده بود

 

تا چون فرشته اي بخشنده، آرزوهايم را بر آورده سازد

 

هر کلامش نوازشي بود ، هر لغتش آرامشي و هر نفسش

هوايي تازه را در خلوتم مي دميد

 

نگاهش به دور دست ها بود، نگاهي که رطوبت چشم هايش را

 پنهان مي کرد و اشک

 

و اشک از آن پيش تر که در چشمانش پديدار آيد، در صدايش موج

 مي زد

 

آرام و مطمئن ، چونان ناقوسي که زمان ِ موعود را در ضرباهنگ

ِ خود فرياد زند، به صدا در آمد

 

اينَک آن زمان ِ جدايي است که فرا رسيده است

 

اينَک آن زمان ِ جدايي است که فرا رسيده است

 

آرزوي آخرينت اينگونه جامه ي حقيقت خواهد پوشيد

 

************

با بُهتي سرد آرزوهايم را دوره کردم، و دگر بار دوره کردم

 

هيچم به نظر نيامد که کدامين دعا به جدايي مستجاب شده

است

 

با زباني که از حيرت گنگ گشته بود، گلوي خشک و چشمناني

غمبار و صدايي ملتمسانه که اندوه لرزانش مي کرد، فرياد بر

 

کشيدم

 

کدامين دعا؟

*************

پرسشم جز اشک جوابي در بر نداشت

 

نه صدايي! نه اشاره اي! نه حتي فريادي، خشمي

 

هيچ! به جز اشکي سرد که پايان نداشت

 

باور نداشتم که درخت روياهايم را با دست خويش چنين به

سختي خشکانده باشم

 

مبهوت و سرگردان به دنبال ِ جوابي بودم

 

**************

و امروز

 

تنها، و باز هم مبهوت و سرگردان به دنبالِ جوابي براي پرسشِ

 ديروزم ، پرسشي که هيچ جوابي به جز اشک نداشت

 

کدامين دعا به جدايي مستجاب شد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 14:38  توسط الهه ناز  | 

سلام به همه دوستاي خوب وبلاگي من

ببخشيد اگه نمي تونم جواب محبت هاتونو بدم يه چند وقتيه سرم شلوغه وقتي برگردم جبران مي كنم اما ازتون مي خوام شما لطفتونو ازم دريغ نكنيد و تنهام نذاريد مرسي.

راستي مرد دريايي من از سفرش برگشته اما... و من بازم همون الهه ي تنهاي هميشگي شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 11:25  توسط الهه ناز  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 12:19  توسط الهه ناز  |